چند نفر باید تو اتیش یه نفر بسوزن   ؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

 

 واثه کارورزی توی یکی از مراکز کودکان استثنایی بودم قسمت کار درمانی یه خانمی   بچه  اش اورد بچه بی قراری میکرد دلم سوخت کمکش کردم .گفتم چرا نگفتید پدرش بیاد  شروع کرد به صحبت ، که توهم بچه عقب افتاده داری : یکم جا خوردم گفتم خدا نکنه به من میاد بچه داشته باشم . ( کلی حالم گرفت )

گفت جداشدیم ... گفتم برادری پدری کسی دیگه ای ؟ اینجا کارش سخته بچه اذیتتون میکنه .

ادم ساده ای بود از اونها که زود اعتماد میکنه . گفت نه .... چیزی نگفتم . بعد از چند دقیقه  بازم شروع کرد به حرف زدن که چند ماه پیش صیغه مردی شدم که راننده آژانس زنشو و 4 تا  بچه  و یه 5 ماهه تو راهی داره تو روستان. خودمم دو تا بچه دارم .همه بهم میگن چرا به این رفتی بهم میگن به یه زن مرده حقوق بگیری میرفتی خرجتو بده چی کنم اینم پاپیچم شد مجبور شدم .گفتم خوب قطعش کنید خدا رو خوش نمیاد تکلیف  5 تا بچه و  زنش چی میشه .گفت نمیشه صیغه 99 ساله است خودش میگه من اینو نمی خواستم مادرم واسم گرفت .میگه من تو رو میخوام اگه بهم محبت کنی سرم واثه تو( پیش خودم فکر میکردم تو چقدر ساده ای )  دیگه ادامش ندادم تنها چیزی که جالب بود یه راننده آژانس چقدر درمیاره خرج 7 تا بچه و دو تا زن و میده

 

رویای شیرین

 

                                                  

 همه دوست دارند به بهشت برون ولی هیچ کس دوست نداره بمیره .......

 

فراموشی معجزه اسا ؟؟///

                            

                               

من خيلي خوشحال بودم... من و نامزدم قرار ازدواجمون رو گذاشته بوديم... والدينم خيلي کمکم کردند... دوستانم خيلي تشويقم کردند و نامزدم هم دختر فوق العاده اي بود... فقط يه چيز من رو يه کم نگران مي کرد و اون هم خواهر نامزدم بود... اون دختر باحال ، زيبا و جذابي بود که گاهي اوقات بي پروا با من شوخي هاي ناجوري مي کرد و باعث مي شد که من احساس راحتي نداشته باشم... يه روز خواهر نامزدم با من تماس گرفت و از من خواست که برم خونه شون براي انتخاب مدعوين عروسي... سوار ماشينم شدم و وقتي رفتم اونجا اون تنها بود و بلافاصله رک و راست به من گفت: اگه همين الان ۵۰۰ دلار به من بدي بعدش حاضرم با تو ................! من شوکه شده بودم و نمي تونستم حرف بزنم... اون گفت: من ميرم توي اتاق خواب و اگه تو مايل به اين کار هستي بيا پيشم... وقتي که داشت از پله ها بالا مي رفت من بهش خيره شده بودم و بعد از رفتنش چند دقيقه ايستادم و بعد به طرف در ساختمون برگشتم و از خونه خارج شدم... يهو با چهره نامزدم و چشمهاي اشک آلود پدر نامزدم مواجه شدم! پدر نامزدم من رو در آغوش گرفت و گفت: تو از امتحان ما موفق بيرون اومدي... ما خيلي خوشحاليم که چنين دامادي داريم... ما هيچکس بهتر از تو نمي تونستيم براي دخترمون پيدا کنيم... به خانواده ما خوش اومدي!
 
نتيجه اخلاقي: هميشه کيف پولتون رو توي داشبورد ماشينتون بذاريد!

خون برتر؟؟////

               

                      

                              

 

     

گروه خوني A : افرادي آرام ، منظم ، مطيع قانون و قاعده و بدون اعمال خشونت هستند ، اما انعطاف ناپذير، تودار، خود خواه و مشكل پسندند . اين افراد در كارهاي حسابداري و هر گونه امور اقتصادي، مالي، كامپيوتر و مهندسي شايستگي بيشتري دارند .

گروه خوني B : افرادی انعطاف پذير، مستقل، عاطفي، صريح اللهجه، حساس و در عين حال با پشتكار هستند، ولي ناشكيبا، غير قابل پيش بيني و در كارها يي كه مورد علاقه اشان نيست تنبل هستند و دهانشان چفت و بست ندارد و نمي شود اسرار و كارهاي محرمانه را با آنها در ميان گذارد . اين افراد شايسته روزنامه نگاري ، نويسندگي ، هنر و كارهاي فكري هستند .

گروه خوني AB : افرادي منطقي ، حسابگر ، امين و روراست ، سازمان دهنده ، مطيع و در عين حال نيرومند هستند. اين افراد به آساني كسي را نمي بخشند ، گاهي خشمگين مي شوند ، اغماض را دوست ندارند ، محافظه كار هستند و نمي شود آنها را به آساني شناخت و دستشان را خواند . اينان براي مديريت ، قضاوت ، نمايندگي ، كارگري و كار فرمايي ( هر دو ) مناسبترند.

گروه خوني O : افرادي سالمتر ، داراي هدف مشخص آ ينده نگر و انديشمند هستند ولي در عين حال بيش از ديگران حسود و مقام طلب هستند و پرحرفي مي كنند . افراد اين گروه سياستمداران ، وزيران و همچنين ورزشكاران خوبي مي توانند بشوند .