تبليغاتX
عشق و دلدادگی



 

      

واثه کاری رفته بودم هنرستان غیر انتفایی ساعت 9 صبح : یه دختر خانمی ارایش کرده که شبیه هر چی بود الا بچه مدرسه ای  امد تو دفتر و برگه ورود به کلاس خواست معاون بهش گفت مینا تا حالا کجا بودی مگه تو مادر نداری تو رو ساعت 7 بیدار کنی بری مدرسه . دختر هم خیلی گستاخ اگه نمیدی برم دنبال کارم و به حالت قهر زد بیرون . مدیر هم مجبور شد بره و دختر رو برگردونه . بالاخره برگه رو دادن و دختر رفت سر کلاس . مدیر رو به معاون : زیاد سر به سر این نذار این بابا مامانش از هم جدا شدن با عموی مجردش زندگی میکنه . معاون: البته ببخشید انقدر شعور نداره جلوی من غریبه چند نفر دیگه با ابروی یه دختر بازی نکنه ( معلوم دیگه کی این دوره مفت و مجانی شهریه 700 هزار تومانی و خرج قر و فر ادم و میده شب به شب به عمو سرویس میده که اونم اینجوری واسش خرج میکنه . میبینی که اصلا قیافه دختر نداده شبیه زنهاست )

       ترجیح میدم سکوت کنم .................

      خدا خودش از سر تقصیر همه بگذره ....................

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387ساعت 13:2  توسط ساراناز  |