تبليغاتX
ماجراهای ساراناز

عشق و دلدادگی سابق ((خوش امدید ))

 

یه روزایی پیچیده ترین کارهای تو رومیشد حدس زد ولی حالا ...تو مفهموم ساده ترین عکس

العمل  تو موندم .یه روز فکرت این بود حساب حرفاتو ببرم حالا تویی که روبروم صدات میلرزه   

 دوست دارم بدونم تو با غرورت داری چی میکنی  که دل همه داره برات میسوزه... 

نبینم غم و اشک و تو چشمات...

نبینم داره میلرزه دستات...

نبینم ترس و توی نفسهات..

منم مث تو با خودم تنهام...

منم خسته از تموم دنیام...

منم سخت میگذره همه شبهام...

 

 

+ تاريخ جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1391ساعت 19:23 نويسنده ساراناز |

 

پارسال روز زن برا یکی از دخترای  اداره یه سبر پرگل با آژانس فرستادن 40 50 تومنی میارزید گل خودش جیغ میکشید کار یه دوست اجتماعی نامزد خونده عمو به قول الانیا بی اف گذاشته بود رو میزش ادعاشم میشد مشتری اورده همه رو از زن شوهر دختر و پسر به جون هم انداخت به هر کی زنگ میزدی گل فلانی دیدی ....

جمع بودیم تو اتاق چی هدیه میگیرید گفتم زهرا جان تو که درخت برات میاره امسال .... لیلا توام نامزدی اولاشه میخرجه برات .... ازیتا توهم 10 روز وقت داری بگردی یکی پیدا کنی انی توهم که تازه بهم زدی نوبت به من رسید انی میگه سارا چی داد پارسال گفتم : اون که تو روشم میگفتی میگفت  ای بابا سارااااااااااااااااااااااااااجون اینا بچه بازی 

 

 



+ تاريخ جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391ساعت 20:27 نويسنده ساراناز |

 

تقه ای به در بهانه های  پی در پی تو ... دزدیدن نگاهی که اگر میدوختم از اشتباهت میگذشتم  نگاهم به دکمه های پیراهنی که کاش هیچ وقت هدیه نمیکردم  حرفهایی  که میگشت تا همه چیز را عادی بیان کند و  در اخر بیسکوئیتی که من با 4 گاز تمومش میکردم در یه گاز خوردیش ...

مرده شور  چشمانت را ببرند
که از این همه موج ارام دریا
فقط طوفانش به من رسیده  ....

 

 

+ تاريخ شنبه نهم اردیبهشت 1391ساعت 20:54 نويسنده ساراناز |

 

تو وارد میشوی -روبروی هم -تو نگاه میکنی - جو سنگین است -قلبم از جا کنده میشود - من تحمل نگاه زربینی تو را ندارم- بین ماندن ؟رفتن؟ حرف؟  کوله پشتیم رو سفت میگیرم و فرار ....تا 3 شماره ارام میشوم ....

برگرفته از روزگار موش و گربگی

تو می بافی و من میبافم من قصه قصر ارزوهایم را تا دلگرم شویم و تو دروغ تا شاید خرم کنی .....

 

+ تاريخ شنبه دوم اردیبهشت 1391ساعت 17:6 نويسنده ساراناز |

 

یه روزی من گربه بودم اون موش انقد تو این سوراخ اون سوراخ پیچید قید خوردنشو زدیم حالا من موشم اون گربه عین بچه گربه های مادر مرده از راه مونده از در رونده ، قدم قدمای اومدن رفتن منو میشماره  .... .

 

 

+ تاريخ یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1391ساعت 12:40 نويسنده ساراناز |

یه کاپشن مشکی تو این گرما پوشیده با اون سرو شکلش

تو یه ورق دفتر کثیف مچاله یه خط در میان پر غلط املایی نوشته .......................

خلاصش :منو به غلامی قبول کنید

پاینشم یه خط ایرانسل نوشته ادرس و شمارتو بده با خانواده مزاحم بشیم

خدایا کم تولید کن ادم تولید کن چی تو خودش دیده به این نتیجه رسیده

جسارت اعتماد به نفس ایرانی ها سنگ پاست .

 

+ تاريخ یکشنبه بیستم فروردین 1391ساعت 16:14 نويسنده ساراناز |

 

سارای نازنینم، دستات ظریف و کوچک

لپات مثل بادکنک، تولدت مبارک

پارسال بودی ؟؟؟ ساله، حالا هم شدی ؟؟؟ ساله

چنتا بهار رو دیدی، چقدر گلا رو چیدی

از دنیا اومدنم راضیم زندگیم رو  آدمهای دوروورم دوست دارم .

اتفاقات غیر منتظره خوشایند شادم میکنه . همه تبریکا و پیامها هدیه ها یه طرف

اینکه تو یادم هستی غیرمنتظره ترین اتفاق این ماه بود

خدایا   شکر

 

+ تاريخ چهارشنبه شانزدهم فروردین 1391ساعت 9:34 نويسنده ساراناز |

روزگارت بر مراد روزهایت شاد شاد                           آسمانت بی غبار سهم چشمانت بهار

قلبت از هر غصه دور بزم عشقت بر سرور                 بخت و تقدیرت قشنگ عمر شیرینت بلند

سرنوشتت تابناک جسم و روحت پاک پاک

مردم فصل تغییر نکرده مبارک

 

 

+ تاريخ یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1390ساعت 11:42 نويسنده ساراناز |

 

عشق ادعاست .... منم از آدمهای پرمدعا بدم میاد .

.

نتیجه : نقطه سرخط .

الهی بگردم نفمیدید چی گفتم

+ تاريخ پنجشنبه بیست و ششم آبان 1390ساعت 10:23 نويسنده ساراناز |

 

خدایا:

تو سوسک چی دیدی که بهش بال دادی به من ندادی

اگه پرواز میکردم میرفتم مینشستم لب یه پنجره ای و تا جا داشت نگاهش میکردم

حالا که بی قرارمی میخوام بگم عشقت پای تو میمونه

ممنونم از اون چشایی که اگه نبینه منو نگرانه

 

+ تاريخ پنجشنبه سوم شهریور 1390ساعت 17:19 نويسنده ساراناز |

 بهترین سایت خدمات دهی به وبلاگ نويسان


کد موزیک